مریم در خداشناسی کاتولیک

  • ۵ فروردین ۱۳۹۶
  • ادوین کشیش آبنوس

جان کالوین می گوید: «قلب انسان کارگاه بت سازی است»، دلی که کلام خدا در خصوص او می گوید: «هر تصور از خیالهای دل وی دائمأ محض شرارت است»[۱]. نه تنها کلام خدا این حقیقت را بی پرده عیان ساخته ، بلکه تاریخ بشر نیز خود گواه دل مریض و خودکامه آدمی است. حقیقت تلخی که پیوسته آن را انکار کرده، و در حالیکه خدا را از تخت پادشاهی پایین کشیده، خود بر آن کرسی ملوکانه جلوس می فرماییم، و «جلال خدای غیرفانی را بصورت شبیه انسان فانی»[۲] تبدیل نموده، بشری که مخلوق است را به عرش رسانده، رو به این آدم عاصی کرده می خوانیم: «آواز خداست نه آواز انسان»[۳].

دلیل این نوشتار یادآوری است. یادآوریی که فراموش نکنیم دل بیمار انسان که تاریکی را بیشتر از نور دوست دارد، شریعت خویش را زیادتر از فرامین الهی می پسندد و چون جد خود آدم، آنچه را خدا مقرر فرموده را رد کرده، خود طریق گناه آلود خویش را بر می گزیند.

زمانی که داستان خروج قوم اسرائیل را از سرزمین مصر می خوانیم، زمانی که دست زور آور و رهایی بخش یهوه را در زندگی قوم خدا مشاهده می کنیم، زمانی که حضور پر جلال خدای لشکرها را در میان خیمه یهودیان می بینیم، گمان می بریم که از این پس، یهودیان خدای خویش را شناخته، او را و تنها او را، خواهند پرستید. «یهوه، خدای پدران ایشان، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب»[۴]، نامی است که عابدین حق، هرگز فراموش نکرده و جلال را به صاحب جلال و اکرام را تنها به او که شایسته است خواهند بخشید. اما کافی است که کمی بیشتر در مطالعه کتاب خروج پیش رفته، به فهرست ده فرمانی برسیم که خدا، به قوم اسرائیل می بخشد. خدا، حقیقتی عیان را، فرمانی قدیمی را که همه از آن آگاه بوده و بنظر می رسد کسی بزودی آن را بدست فراموشی نخواهد سپرد، به صدر فهرست خود می افزاید: «»تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد»[۵]، و ادامه می دهد؛ «صورتی تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالا در آسمان است، و آنچه پایین در  زمین است، و از آنچه در آب زیر زمین است، برای خود مساز. نزد آنها سجده مکن، و آنها را عبادت منما، زیرا که من یهوه، خدای تو می باشم، خدای غیور هستم، که انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آنانی که مرا دشمن دارند می گیرم.»[۶]

اما داستان به اینجا خاتمه نمی یابد و قوم، با ساختن گوساله ای طلائی و عبادت آن و سرپیچی از فرمان رهاننده خود، به او خیانت می کنند. خیانتی که نه تنها به آن زمان ختم نگشت، بلکه در سراسر تاریخ اسرائیل، لشکر ایشان را چون طاعون ملوث ساخت، بیماری که در نهایت ایشان را به تبعید راهی نمود.

داستان خیانت اسرائیل، بت پرستی قوم برگزیده خدا، به صفحات کتاب مقدس محدود نمی شود، امروز هم این زنای روحانی که کلام خدا قوم اسرائیل را به بدان محکوم کرد، در میان لشکرگاه کلیسا خود نمایی می کند. امروز نیز کلیسا در حالی که نقاب خدا پرستی بر صورت نهاده، زیر هر درخت سبز در دل خود با بت ها زنا می کند،[۷] یقین می داند که باید خدا را پرستید، اما جلال خدای متعال را به مخلوق او می بخشد. هشدارهایی نظیر این و تشویقهای کلام خدا به جلال خدای زنده، قدوسی که شایسته اکرام است، اصلاحگران را بر این داشت تا در برابر قلب طغیان گر انسان ایستاده، نام و یاد خدا را بار دیگر مرکز خداشناسی و دیانت عابدین گردانند. هرچند بدبینی این مردان خدا و عدم اعتمادشان بر دل فاسد انسان، ایشان را بر آن داشت تا بر آدمی با دیدی تردید آمیز بنگرند و هر فرصتی را که انسان را برمی افرازد، از وی ربوده، لگام اطاعت را بر وی بنهند، هر چند این بی اعتمادی برخی را بر آن داشت تا غیرت را با افراط آغشته، هنر و خلاقیت را از کلیساها جدا کنند، اما همین غیرت بود که کلیسای مسیح را از بت پرستی حفظ کرده، چکش و قلم را از دست این سازنده ماهر بت گرفته، کارگاه بت سازی را به محراب راستین مبدل ساخته، کاهنین بعل را به رسوائی نشاندند.

مقصود از این نوشتار نیز همان است. تا بار دیگر بر شانه های اصلاح گران بایستیم و با ایشان فریاد زنیم: Soli Deo Gloria، تنها خدا را جلال باد. پژواک صدای اصلاحگران، انعکاس هشدار پروتستانهای قرن شانزدهم است که می گویند، تنها خدا را جلال باد. این همان طنین فریاد اصلاحگران است که می گویند، انسان را از تخت پادشاهی به زمین کشید و خدا را در جلال الهی او بینید.

 اما پیش از آنکه به بررسی موضوع در دست بپردازیم، اجازه دهید بگویم که دلیل این نوشتار غیرت الهی و محبت برادرانه است. اگر بر این باور داریم که خدای راستین، عیسی مسیح را که خود فرمود راه و راستی و حیات هستم،[۸]باید در راستی پرستیده، خدمت نمود، ناچار هستیم در همین راستی نیز، برادران و خواهران خود را محبت نماییم. محبتی که خون راستی، در رگهای آن جریان دارد. محبتی که راستی را در فروتنی و با چشمی اشک آلود بزبان می آورد، به آن امید که برادری را نجات دهد، با این دعا که پدر، حقیقت را از آسمان، به ایشان مکشوف سازد. دعای من این است که پس از مطالعه این نوشتار، آتش غیرت و حرارت عشق خدا، قلبمهای ما را روشن و روحهایمان را گرم سازد، تا به همراه جماعت مقدسین تنها و تنها ذکر کبریایی آن قدوس را نموده، نام او را برفرازیم. اگر غیر از این را اعتراف نمایم، محبتی در من نیست. اگر این نوشتار را با شما در میان نگذرم، به آن دوستانی که در گمراهی هستند، خیانت ورزیده ام. به شما خیانت کرده ام و به خدای خود. حقیقت را از شما بازداشته و بر خدای خود پشت کرده ام.

امید من این است که کلیسای مسیح به تنها مرجع خود جهت ارزیابی باورهایش، یعنی کتاب مقدس باز گردد. منبعی که از طریق آن خدا با ما سخن می گوید. تنها مرجعی که مصون از خطاست. انسان گمراه است و خیالات دل وی محض شرارت می باشد. کلام خدا به ما می گوید: توکل کردن بر خداوند، بهتر از اعتماد داشتن به انسان است. توکل کردن بر خداوند، بهتر از اعتماد داشتن بر رهبران است. (مزمور ۱۱۸: ۸- ۹)

 یکی از آرزوهای زنان یهود این بود که، آن مادری باشند که از طریق وی مسیح موعود به دنیا می آید. برکت و افتخاری والاتر از این برای یک زن یهود نبود، که مادر مسیح گردد. اما زمانی که مریم مژده بدنیا آمدن مسیح را از طریق فرشته شنید ناراحت و مغموم گشت. غم او به این خاطر بود که اطرافیان وی، با شنیدن حاملگی مریم، او را متهم به انحراف جنسی می کردند. افزون بر این، قرار بود پسری که از بطن وی بدنیا می آید روزی کشته شود. (لوقا ۲: ۳۵) [۱] برکتی و افتخاری که همراه با درد و رنجی غیرقابل وصف بود.

 بیاد می آورم، که شمایل مریم، همیشه در خانه ما وجود داشت. مجسمه کوچک و تابلویی که مادرم، از مریم در خانه نگاه داشته بود، از خاطرم نمی رود. مریم، مادر عیسی، از جایگاه والا، و ارزش خاصی در خانواده و جامعه میسحی که در آن زندگی می کردم، برخوردار بود. هر بار که به کلیسا می رفتم، شمایل مریم، در حالی که در محراب کلیسا، عیسی نوزاد را در آغوش خود کشیده، نخستین چیزی بود که به آن نگاه می کردم. چشمانی که بنظر می رسید به اعماق روحم نفوذ کرده، مرا را بر آن می داشت تا با حرمت و فروتنی، در مقابل آن زانو زده و به مناجات بپردازم. این احساس احترام آمیخته به ترسی که از مریم مقدس داشتم، هرگز فراموش نخواهم کرد.

اینکه کلیسا همواره در طول تاریخ توجه خاصی به مریم داشته، مادری که نجات دهنده عالم، خدا را به دنیا آورده، انکار ناپذیر است. به عنوان مثال توجه کنید که نام «مریم» یکی از رایجترین و معمولترین اسامی است که والدین به فرزند دختر خود، چه در مذهب مسیحیت و چه در اسلام بخشیده اند. مسیحیان او را زنی مقدس و فرخنده ای می دانند که میوه بطن وی، نجات را برای جهان به ارمغان آورد و مسلمانان بجهت تقوا و پرهیزکاری مریم، مایل هستند تا فرزند خود را به این نام بخوانند.[۲] او شخصیتی است که بسیاری از وی الهام گرفته، نمونه عفت و سیرت نیکوی یک زن مسیحی گشته است. اخبار تجربه های روحانیی که بنا بر ادعای بسیاری در ملاقات با مریم داشته اند نیز، همیشه بگوش می رسد. مکانهایی که مریم مقدس به جمع عابدین ظاهر گشته، تبدیل به زیارتگاهایی شده، که سالیانه میلیونها نفر از آن بازدید می کنند.[۳]

 مسلمأ کلیسای مسیح توجه خاصی به مریم دارد، مادری که خدا از طریق وی به دنیا می آید. اما پرسشهایی که باید در خصوص این شخصیت کتاب مقدس مطرح کرد این است که، نقش مریم در این معجزه (انسان شدن شخص دوم تثلیث) چه بود؟  چه جایگاه و حرمتی را برای این زن باید در نظر داشت؟ آیا مریم نقشی در نجات انسان دارد؟ آیا دعا کردن به او و تکریم و احترام وی، ما را به بت پرستی نمی کشاند؟

هرچند عهد جدید در خصوص مریم، چندان سخن نمی گوید، اما اجازده دهید پیش از هر چیز به آیاتی چند از کلام زنده خدا که در خصوص مریم مقدس نگاشته شده است، نظری افکنیم.

در انجیل لوقا ۱: ۲۸ می خوانیم: «پس فرشته نزد او داخل شده، گفت، سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی«

الیصابات نیز: «به آواز بلند صدا زده گفت، تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمرهٔ رحم تو» (لوقا۱: ۴۲)

انجیل متی نیز به ما گزارش می دهد که او با یوسف ازدواج کرده، فرزندانی برای وی آورد. «آیا این پسر نجّار نمی‌باشد؟ و آیا مادرش مریم نامی نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا؟ »  (متی ۱۳: ۵۵)

 یاروسلاو پلیکان، پروفسور تاریخ در دانشگاه ییل که در اواخر عمر خود به کلیسای اروتدوکس شرق ملحق گشت، در کتاب خویش، «مریم: در طی قرون»، اعتراف می کند که گزارشات عهد جدید در قیاس با سنت و تحلولاتی که در طول تاریخ در جهت تکریم و تجلیل مریم شکل گرفته، بصورت باورنکردنی ناچیز و انگشت شمارند.[۴] این حقیقتی است که بسیاری از الهیات دانان کاتولیک و اورتدکس به آن واقف و معترفند. «خوانندگان اناجیل، نخست، پس از مطالعه این کتب، از اینکه چیز زیادی از مریم در این متون نمی یابند متعجب و گاهی حیرت زده می شوند»[۵]. کارل کیتنگ،مدیر سازمان «کاتولیک پاسخ می دهد» که متمرکز بر دفاعیات این کلیساست، در خصوص همکاری مریم با عیسی مسیح در فدیه بشر، می نویسد:» این نوع آموزه در عمل، آخرین آموزه ای است که شخصی با زمینه الهیاتی اصولگرا در زمان پیوستنش به کلیسای کاتولیک می پذیرد و این پذیرش بر اساس اقتدار و مدارک کتاب مقدس نیست بلکه این باور بر روی اقتدار کلیسا بنا نهاده شده است. اصولگرایان دائمأ به دنبال آیات کتاب مقدس می باشند…».[۶]  بنابراین اقتدا به کتاب مقدس و رجوع به کلام خدا برای ادای محتوای این آموزه و تهیه و تنظیم ساختار قابل ارائه، امری است که مبلغین مریم شناسی به آن چندان علاقمند نیستند. داربست و استخوان بندی مریم شناسی[۷]، بیشتر تکیه بر سنت، گفتگوها و تفکرات کلیسا دارد تا اینکه به گزارشات عهد جدید وابسته باشد. ایشان در دفاع از این ویژگی می گویند که مسیحیت در شکل گیری بسیاری از آموزه های الهیاتی خود، چنین روندی را طی کرده است. به عنوان مثال، آموزه تثلیث، یکی از اصول الهیات مسیحیت است که ساختار کتاب مقدسی و بنیاد عهد جدید آن، چندان زیاد و وسیع نیست، اما کلیسا پس از سالها، این آموزه را در بطن نیایشهای خود و مجادلات الهیاتی، در اعتقادنامه ها معترف شد.[۸] آنها می گویند، اگر تثلیث می تواند حاصل چنین فرایندی باشد، چرا مریم شناسی را باید از این قاعده مستثنی دانست؟ محض فقدان متون توضیحی کتاب مقدسی[۹]، در شکل گیری مریم شناسی، به خودی خود، دلیل کافی، به معترضان جهت رد این باور نمی دهد، زیرا که بسیاری از آموزه های مسیحی نیز، حاصل فرایندی هستند که در حیات کلیسا و نیایشها و تاملات او ریشه دارد. سنت و تاملاتی که خود محصول الهام روح القدس بوده و تغافل و تجاوز از آن، چیزی جز بی احترامی و بی ایمانی نخواهد بود. در مورد معترضان پروتستانی که در مقابل باور کلیسای اورتدوکس و کاتولیک در خصوص جایگاه مریم ایستاده اند، گفته می شود که چگونه است که آموزه تثلیث که خود استنتاجی از آموزه های دیگر می باشد، برای بسیاری از الهیاتدانان اونجلیکال، تبدیل به وسیله و دریچه ای گشته که از طریق آن، کتاب مقدس را تفسیر و تاویل می نمایند.

روشی که پژوهشگران اونجلیکال بانفوذی چون الیستر مک گراث، خود نیز بر آن معترضند. او می گوید: باید صادقانه معترف شد که باور به تثلیث نتیجه گرفته شده و انعکاس یافته از سایر تعالیمی است که کتاب مقدس در صفحات خود برای خواننده اش به قلم کشیده است.  اما جایگاه این آموزه کجاست؟ آیا آموزه تثلیث تبدیل به کلیدی می گردد که بسیاری از درهای بسته باورهای مسیحی را می گشاید؟ آیا تثلیث باوری است که سایر آموزه ها در زیر نور حقیقت آن، معنای عمیق و ثابتی می یابند؟[۱۰]

پرسشی که مایل هستم از دانش آموزان کتاب مقدس بپرسم این است، که آیا واقعا مدارک و دلایلی که از آن آموزه تثلیث برگرفته شده و بدان ساختار این آموزه شکل گرفته است، چه از لحاظ حجم و چه از لحاظ اهمیت با آنچه مریم شناسی بر آن تکیه کرده است یکسان است؟

آنچه واضح است، عدم وجود سندیت کتاب مقدسی و آیات مشخص و نبود منابع الهامی برای استنتاج چنین آموزه ای، کلیسای کاتولیک را بر آن داشته است تا از اقتدار پاپ و «بیانیه مصون از خاطای»[۱۱] وی جهت تثبیت و اجرای آن در کلیسا سود جوید. شگفت انگیز این است که دو بیانیه مصون از خطای که پاپها در طی تاریخ کلیسای کاتولیک صادر کرده اند در خصوص مریم مقدس می باشد. نخستین این بیانات در دسامبر ۱۸۵۴۴ توسط پاپ پایوس نهم در تثبیت آموزه لقاح مطرح و دومین آن در نوامبر سال ۱۹۵۰ توسط پاپ پایوس دوازده ام، در ارتباط با عروج وی می باشد.

در هر صورت، آنچه حائذ اهمیت می باشد، رابطه و همخوانی نتیجه این تفکرات (مریم شناسی) با گزارشات کتاب مقدس و آموزه های دیگر مسیحیت است. آیا می توان به باور کلیساهای اورتدوکس و کاتولیک در خصوص مریم معترف بود، در حالی که دیگر اصول اساسی ایمان مسیحی بدون خدشه و تاثیر باقی بماند؟ این پرسشی است که در نهایت باید پاسخ داده شود.

 سرگیوس بولگاکف می گوید: کلیسای اورتودکس مادر خدا را به عنوان والاترین مخلوقات، محترم می شمارد. او حتی از کروبین نیز شریفتر است، در قیاس با صرافین نیز پرجلالتر می باشد. هیچ ذهنی قادر به درک این نیست که چگونه ستایشی سزاوار او است. با این وجود کلیسا تعریف جامع الهیاتی از مادر خدا، جز تصمیمات گرفته شده شورای جهانی در خصوص تئودوکس ، ندارد.[۱۲]

به عبارت دیگر، آموزه ای تعریف شده، یکدست و کامل، که بیانگر معنی و مفهوم، دلیل و برهان وجود این ستایش و تکریم باشد در خداشناسی کلیسا اورتدوکس یافت نمی شود. تکریم مریم بر اعتقادات کلیسایی و سنن عباداتی که البته بر طبق باور این فرقه، از سوی روح القدس برانگیخته شده است، بنا گشته است. این درصورتی است که کلیسای کاتولیک دارای موضعی راسختر و مشخصتری است. «این کلیسا با اینکه بنوعی از مریم شناسی در سنت خود معترف بود، اما در نهایت در سال ۱۸۵۴ و سپس دوباره در سال ۱۸۵۰، تعریف شیواتر و واضحتری از این آموزه معرفی کرد.»[۱۳]

 تجلیل و تکریم مریم

 همانطور که پیشتر اشاره شد، مریم از جایگاه والا و برجسته ای که درخور تکریم و احترام ویژه ای از سوی عابدین کاتولیک و اورتدکس است، برخوردار می باشد. احترامی که منجر به شکل گیری آموزه های متعددی در این خصوص گشته است. کتاب اصول و تعالیم اساسی پذیرفته شده کلیسای کاتولیک، نوشته لودیگ اوت[۱۴] چنین فهرستی را به ما ارائه می دهد.[۱۵]

۱-      لقاح مطهر[۱۶]

۲-      مریم طاهر از گناهان شخصی بود[۱۷]

۳-      بکارت دائمی مریم[۱۸]

۴-      عروج جسمی مریم به آسمان[۱۹]

 شاید خواننده گمان برد که تکریم و تجلیل مریم در کلیسای کاتولیک، به خودی خود دلیل کافی و بهانه صحیحی برای جدایی کلیساهای پروتستان از آن نمی باشد. چرا اکرام و ستایش شخصی چون مریم، باید چنین شقاق ژرفی را در بین کلیساها بوجود آورد؟ آنچه را که نباید از خاطر ببریم و از کنار آن بسادگی عبور نماییم، این است که در الهیات کاتولیک مریم، مادر عیسی نقش مهمی در نجات برگزیدگان دارد. مریم شناسی و نجات شناسی کلیسای کاتولیک از هم ناگسستنی است. و هر آموزه ای که نجات شناسی الهیاتی را شکل دهد، بنوعی انجیل را تعریف می کند و تفاوت دیدگاه در خصوص مفهوم انجیل، بناچار شکاف خداشناسی عمیقی را ایجاد می کند.

البته چنین واکنشی مختص به کلیساهای پروتستان نیست، کلیسای اورتدکس و کاتولیک نیز در این مورد نظر قاطع خود را ابراز می دارند. سرگیوس بورگالکوف می گوید: «اگر بدعت کهن نسطریوس مورد بررسی کلیسا قرار نمی گرفت، بدعتی که توسط کلیسا شکست خورده و محکوم گشت، چه کسی به این آگاهی می رسید که مریم تئودوکوس است و نه کریستوکوس؟»[۲۰] البته شاید لازم باشد به یاد خوانندگان گرامی بیاورم که اطلاق واژه تئودوکوس بجای کرسیتوکوس به مریم، به قصد تاکید بر الوهیت مسیح بود و نه ارتقا جایگاه مادر وی در نیایشها و عبادات کلیسا!. او ادامه می دهد: «در زمانهای اخیر در فرقه پروتستانیزم، بدعتهای تازه ای در خصوصمادر خدا ظهور کرده است، بدعتهایی که با هرگونه تکریم و تجلیل از مادر خدا مخالفت می کند. این آموزه بدعت(مخالفت با آموزه مریم شناسی)، نه تنها دلیل بلکه نتیجه اعوجاج، فقر و پژمردگی تقوا در پروتستانیزم است»[۲۱]

 گمان نمی برم، مرکزیت و محوریت این آموزه در این فرقه ها بر کسی پوشیده باشد. اگر تا به الان به جدیت و اهمیت این آموزه از دیدگاه این کلیساها واقف نشده اید، اجازه دهید تا بخش دیگری از نظرات بورگالکوف، یکی از الهیاتدانان برجسته و پیشتاز قرن بیستم کلیسای اوتودکس را اضافه کنم. «مسیحیتی که تنها با مسیح باشد، یعنی مسیحیتی که مادر خدا در آن غایب است، در واقع شکلی از مذهبی، بجز راست دینی[۲۲] است و در واقع دلیل جدایی پروتستانیزم از کلیسا، تنها بخاطر تعالیم اشتباه و شقاقهای خودخواسته نبوده، بلکه فراتر از اینها، فقدان حساسیت روحانی ایشان به مادر خدا می باشد.»[۲۳]

 خواننده باید آگاه باشد که تاکید بر این آموزها پیرامون شخص مریم، تعلیمی حاشیه ای و آموزه ای که بسادگی بتوان از آن چشم پوشید نیست. تعلیمی که اروین لوتزر در کتاب خود بنام «آموزه هایی که جدا می سازند» در فهرست باورهایی قرار می دهد که کلیسای پروتستان در پاسبانی از راستی، مجبور شد تا از کلیسای کاتولیک جدا شود. القابی چون Co-redemptrix [1], Mediatrix[2], Advocate گویای جایگاه منحصر بفردی می باشد که مریم مقدس از طرف کلیسای کاتولیک دریافت نموده است.

 لقاح مطهر

 در هشتم دسامبر ۱۸۵۴ پاپ پایوس نهم بر اساس قدرت و اختیاری که کلیسای کاتولیک برای پاپ قائل است، اقتداری که می تواند تعلیمی را مصون از خطا و اشتباه به کلیسای کاتولیک آموزش دهد، اعلام کرد: » ما اعلام می کنیم، رسمأ بیان کرده،  مشخصأ تعریف می کنیم؛ آموزه ای که می گوید، مریم باکره مبارک، در هنگام لقاح و بسته شدن نطفه، بوسیله فیض منحصر بفرد و بخشش قادر متعال و به لیاقت عیسی مسیح نجات دهنده نسل بشر، از لکه گناه اولیه محفوظ نگاه داشت شد، آموزه ای است که از طرف خدا مکشوف شده است و به همین دلیل باید راسخانه و دائمأ مورد باور مومنین باشد.»

 بر طبق این آموزه، مریم بدون لکه گناه اولیه بدنیا آمده است. گناه اولیه، تاثیرات گناه آدم بر نوادگانش است که البته همانطور که گفته شد، بر طبق باور کلیسای کاتولیک، مریم از آن بری بود. خدا روحی مخصوص برای مریم خلق کرد، روحی که در نطفه وی دمیده شد تا وی از تاثیرات گناه آدم در امان باشد.[۲۴]

هرچند مریم بدون گناه اولیه بدنیا آمد، اما در هر صورت می بایست فدیه داده می شد. به همین جهت او به شایستگی عیسی مسیح فدیه داده شد، اما این فدیه در قیاس با سایر فدیه داده شدگان کاملتر بود. سایرین از گناه اولیه در زندگی حاضر خود رستگار می شدند، اما مریم از سرایت گناه اولیه محافظت گشت.

البته باورمندان بر این تعلیم معتقدند که آموزه لقاح مطهر در این زمان مشخص توسط پاپ پایوس نوزدهم، ابداع نشد، نه تنها این باور ریشه ای قدیمی در اعتقادات کلیسا دارد، بلکه تعلیمی، انعکاس یافته از متون کتاب مقدس است.

اینکه اعلان پاپ، نقطه آغازین نشر این باور نبود صحیح است، اما پرسشی که لازم به طرح می دانم این است که با به اجرا گذاشتن این اقتدار (بیانیه مصون از خطا) آیا جایی برای اصلاحات در کلیسای کاتولیک در خصوص این باور باقی خواهد ماند؟ هرچند که اصلاحات چندانی در شورای دوم واتیکان در  این کلیسا دیده نشده، اما نظر کاتولیکها غیر از این است. حال اگر فرض بر این گرفته شود که کلیسای کاتولیک طالب اصلاحات بوده، نیاز به پالودن باورها را در رشد و فهم کلیسا از کتاب مقدس اساسی می داند، تا چه حد این اعلان پاپ، بر مسیر اصلاحات (اگر نیاز به اصلاح در این زمینه از طرف کلیسای دیده شود) این آموزه در آینده قرار خواهد گرفت. افزون بر این، باید توجه کرد، قدمتی که از وجود چنین باوری در کلیسا به میان می آید، چندان زیاد نیست، در حقیقت لئو اول، اسقف روم در سال ۴۴۰ تا ۴۶۱، بر این عقیده بود که بجز عیسی مسیح، تمام انسانها گناهکارند.[۲۵] آگوستین، الهیاتدانی که نوشته های وی در فرقهای کاتولیک، اورتودکس و پروتستان نفوذ زیادی دارد، معتقد بود که مریم مانند سایر انسانها گناهکار بود. هرچند الهیاتدانان کاتولیکی چون اوت، بر این واقعیت که پدران کلیسا از قبیل اورجین، بزیل، جان کریستوستوم و سیریل اسکندریه بر گناهکار بودن مریم باور داشتند، معترفند، اما با این وجود این آموزه را تاریخی و ریشه در سنن و تعالیم کهن کلیسا می دانند!.

 اما خاستگاه این آموزه چیست؟ سند و دلیل کتاب مقدسی این باور کجاست؟ این آموزه بر کدام آیات کتاب مقدسی استوار است؟

 پس فرشته نزد او داخل شده، گفت، سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی (لوقا ۱: ۲۸۸)

(الیصابات) به آواز بلند صدا زده گفت، تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمرهٔ رحم تو. (لوقا۱: ۴۲)

بنظر می رسد این تنها دلیل مبنی بر آیات کتاب مقدسی است که ایشان بدون بهره گرفتن از تمثیل و نمونه شناسی، آموزه لقاح مطهر را از آن استخراج کرده اند. پاتریک مادرید، نویسنده و مدافع الهیات کاتولیک در مقاله ای که در دسامبر ۱۹۹۱ تحت عنوان «مریم، کشتی عهد جدید» در مجله راک منشتر کرد، از گفتگوی خود با خادمی از کلیسای کالوری چپل می نویسد، که در این ملاقات توسط این شخص، بخاطر آموزه لقاح مطهر مورد سرزنش قرار گرفته بود. او می گوید پس از اینکه مراجع کتاب مقدسی این آموزه را مطرح کردم، این شخص دست از اعتراض کشیده، سکوت کرد.[۲۶] او ادامه می دهد که برای بسیاری از پروتستانها، دلایل کتاب مقدسی کافی نیست و شخص باید با دعا و مطالعه کلام خدا به این باور رهنمود شود.

و اما متونی که وی برای تاویل، جهت دریافت آموزه لقاح مطهر ارائه می دهد، آیاتی است که پیشتر درج کردم. هر چند بخشی از این آموزه بر نمونه شناسی از عهد عتیق بنا شده است، اما تا آنجایی که به تاویل بخش مستقیمی از کلام خدا مربوط می شود، این تنها قسمتی است که آموزه لقاح مطهر بر آن استوار است.

عبارت «نعمت رسیده»[۲۷] در آیه ۲۸ به گمان باورمندان این آموزه، اشاره ای به وضعیت بی گناهی مریم است. و منظور الیصابات از اقرار به اینکه مریم در «میان زنان مبارک» است، در حقیقت گویای این مطلب است که مریم از همه زنان مقدستر می باشد. مایل هستم در اینجا یکبار دیگر توجه شما را به ادعای اینکه «بنیاد کتاب مقدسی آموزه لقاح مطهر همانند آموزه تثلیث است»، جلب کنم. گمان نمی برم یک ذهن پژوهشگر و صادق این دو آموزه را از لحاظ مستندات کتاب مقدسی در یک سطح مساوی قرار دهد.

دکتر جیمز وایت در تفسیر کلیسای کاتولیک از  آیه بیست و چهارم باب اول انجیل لوقا در جهت ارائه آموزه لقاح مطهر می گوید: «اینگونه بررسی با تاویل جدی متن یونانی این بخش فاصله بسیار زیادی دارد. چنین برخوردی با متون مقدس، نظیر تفیسر مرمونها از رومیان ۸: ۱۷[۲۸] در اثبات باور ارتقای انسان به درجه خدایی می باشد.[۲۹]» او سپس بر چنین استنتاجی از عبارت «نعمت رسیده»، برگرفته تنها از  یک آیه برای شکل دادن به آموزه ای که تایید کتاب مقدسی برای آن در هیچ یک از متون کلام یافت نمی شود و باوری که در سه قرن نخست برای کلیسای مسیح غریب بوده است، اعتراض می کند.

 به همین منوال، نیز عبارت «تو در میان زنان مبارک هستی» نمی تواند معنایی جز، تو مبارکترین زنان هستی، داشته باشد. حال واژه «مبارک» (خجسته) چگونه در تفسیر این گروه به «مقدس» تبدیل گشته است، پرسشی است که پاسخی مبتنی بر اصول صحیح تفسیر ندارد.

 بولگاکوف با وجود تایید اصرار کلیسای کاتولیک در تقدس مریم و بی گناهی وی، با آموزه لقاح مطهر مخالف است و می گوید این باور بدرستی فهمیده نشده و در واقع نادرست است. لازم به ذکر است که موضع بولگاکوف در این مورد، انعکاس باور کلیسای اورتدوکس در خصوص آموزه لقاح مطهر می باشد. کلیسای اورتودکس با این آموزه مخالف است.

جالب است بدانید که در قرون دوازدهم و سیزدهم، الهیاتدانان برجسته کاتولیک، (طوماس آکواینس نیز در ضمره این افراد بود) با آموزه لقاح مطهر به مخالفت پرداخته آن را نوآوری بی اساس می دانستند. این مجادله داغ الهیاتی در بین مکاتب دومنیکنها که از آکوانیس در خصوص مخالفت با این آموزه پیروی می کردند و فرنسیسکنها که در تایید آن می کوشیدند ادامه داشت. این تفاوت نظر در کلیسای کاتولیک برای مدتها وجود داشت.

 مریم طاهر از گناهان شخصی بود و هرگز بکارت خود را از دست نداد

 هرگاه به اختلاف بین پروتستانها و کاتولیکها می اندیشیم، یکی از تفاوت نظرها و اختلافهای الهیاتی که این دو را از هم جدا می سازد (در کنار آموزه های بسیار اساسی دیگر) جایگاه مریم و احترام و ستایش ویژه ای است که کلیسای کاتولیک در خصوص وی دارد. تعلیمی که پروتستانها بشدت از پذیرش آن امتناع نموده و کاتولیکها با احساسات برانگیخته، با حرارت بسیاری از آن دفاع می کنند. آنچه را که خواننده باید به خاطر بسپارد این است که جدال این دو فرقه در خصوص مریم، تنها بر میزان اکرام و حرمت این بانو نیست، بلکه نتایج الهیاتی و استنتاجهای عقیدتی است که سایر باورهای کلیسای کاتولیک از این تعلیم تاثیر می پذیرند. تاثیری که کلیسای پروتستان معتقد است به ویرانی مفهوم انجیل و به قیمت مخدوش کردن کار منحصر بفرد مسیح در فدیه بشر ختم می شود. ناگفته نماند که تکریم مریم از طرف کلیسای کاتولیک، به باور کلیسایهای پروتستان، بت پرستی بوده و منجر به پرستش این بانو گشته است. در این باب بیشتر سخن خواهم گفت.

دعاها و مناجاتی که به حضور مریم بلند کرده می شوند، جز لاینفک باورها و سنت یک کاتولیک مومن است. «عروسان دسته گل خود را در محراب، زیر پایهای وی (مریم) می نهند، مادران هنگام زایمان نام او را ندا می دهند و بیماران در بستر مرگ، از او طالبند تا ایشان را نزد پسر خود برد»[۱] چنین تعلیمی در کلیسای پروتستان نه تنها غایب است بلکه با عداوت و انزجار پس زده می شود. پروتستانها معتقدند که آنچه کلیسای کاتولیک در قالب و چارچوب اکرام و حرمت به مریم ارائه می دهد، چیزی جز مریم پرستی نیست.

آنچه کلیسای کاتولیک در خصوص مریم، مادر عیسی تعلیم می دهد، بر روی ویژگیهایی بنا شده است که یکی از آنها (لقاح مطهر) را در مقاله پیشین مطرح کردیم. در حقیقت مقامی که مریم در الهیات و تعلیم کلیسای کاتولیک یافته است بناچار باید بر این ویژگی ها بنا شده، استوار گردد. نقش وی در میانجیگری و شفاعت و همکاری وی در فدیه بشری که عیسی مسیح خداوند تهیه کرده است، خصوصیاتی را می طلبد که منحصر بفرد می باشند. لقاح مطهر که ادعای برائت وی از لکه گناه اولیه را فریاد می زند، به همراه بکارت همیشگی، و تقدس وی در طول زندگی، چهره ای بی همتا از انسانیت والا و برجسته ای را برای ما بتصویر می کشد که از نظر پروتستانها، الوهیت و روحانیت قدسی ای را دریافت نموده که شباهت چندانی به زمینی ها ندارد. کلیسای کاتولیک نه تنها مریم، مادر عیسی را فارغ از لکه گناه اولیه اعلام کرد، بلکه بر اینکه او در طی زندگی خود از گناه بدور بود، اصرار زیادی ورزیده است.

سرگیوس بولگاکوف، الهیات دان اورتودکس، می گوید که الهیون این کلیسا با این که با غیرت زیادی در طلب از هم پاشیدن آموزه لقاح مطهری که کلیسای کاتولیک ترویج می دهند، می باشند،(کلیسای اروتدوکس شرق، آموزه لقاح مطهر را نمی پذیرد) اما با طهارت مریم و فارغ از گناه بودن او کاملأ موافقند.[۲] البته ایشان بر اینکه پدران کلیسا با چنین تعلیمی نا آشنا و شاید بهتر است بگوییم مخالف بودند، آگاهی کامل دارند. این باوری بود که در قرون بعدی، پس از الهیاتدانانی چون اورجین، جان کریستوستوم و بیزل مطرح می گردد و پیشتر مورد پذیرش کلیسا هرگز نبوده است.

 شورای ترنت می گوید: «هیچ شخص عادلی قادر نیست که در طی زندگی خود از گناه دوری کرده از آن عاری باشد، حتی گناهان صغیر نیز اجتناب ناپذیر می باشند. این تنها زمانی امکان پذیر است که خدا بخشش ویژه ای را به او عطا نماید، بخششی مانند آنچه به آن باکره مبارک عطا شده است.[۳] اروین لوتز می گوید: «اعتقاد کلیسای کاتولیک بر این است که هرچند او چون عیسی مسیح از کاستی های انسانی برخوردار بود، اما با وجود این، بی گناه زیست. او به طور خاص، به هیچ وجه امیال جنسی غیرمعتادلی نداشت»[۴] و افزون بر این، کلیسای کاتولیک می گوید، که نه تنها تولد عیسی، بکارت وی را از مخدوش نکرد، بلکه مریم تا به آخر زندگی خود همچنان یک باکره باقی ماند.

پاپ جان پل دوم می گوید: «این بیانیه اعتراف ایمان و آموزه کلیسای کاتولیک است، که به کتب مقدس، سنت رسولان و تعالیم کلیسا گواهی داده و یا از آن منور گشته (انعکاس کلام خدا) است.»[۵]

اما تنویر کلام و  آن گواه بر متون مقدس، بر اساسی از کتاب آسمانی استوار است؟ آیا نباید سنت کلیسا و تعالیم پدران برگفته از کتب مقدسه باشد؟

 «امّا ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل از آنکه با هم آیند، او را از روح‌القدس حامله یافتند. » (متی ۱: ۱۸)

«و تا پسر نخستین خود را نزایید، او را نشناخت؛ و او را عیسی نام نهاد.» (متی ۱: ۲۵)

 متی در تلاش است تا به خوانندگان خود بگوید که مریم و یوسف، پیش از تولد عیسی از هرگونه رابطه جنسی خودداری کردند. رابطه جنسیی که از بنیادی ترین روابط زندگی زناشوئی است، مسلمأ در زندگی این زوج، پس از تولد عیسی مسیح، غایب نبود. چرا که اناجیل در مورد خواهران و برادران عیسی به ما گزارش می دهند.

 «او با آن جماعت هنوز سخن می‌گفت که ناگاه مادر و برادرانش در طلب گفتگوی وی بیرون ایستاده بودند». (متی ۱۲: ۴۶) (همینطور آیات  لوقا ۸: ۱۸، مرقس ۳: ۳۱، متی ۱۳: ۳۵، یوحنا ۷: ۱- ۱۰)

 و اما کلیسای کاتولیک بر این باور است که برادران عیسی در آیات ذکر شده، اشاره به فامیلهای نزدیک وی بوده و یا احتملا ایشان، محصول ازدواج پیشین یوسف، قبل از مریم می باشند. نه تنها کتاب مقدس چنین اندیشه ای را به ما القاء نمی کند، بلکه آیاتی چون غلاطیان ۱: ۱۹، باور کلیسای پروتستان را بر اینکه یوسف برادر عیسی مسیح بوده، تثبیت می نماید.

 «امّا از سایر رسولان جز یعقوب برادر خداوند را ندیدم».  (غلاطیان ۱: ۱۹)

 و یا، » آیا اختیار نداریم که خواهر دینی را به زنی گرفته، همراه خود ببریم، مثل سایر رسولان و برادران خداوند و کیفا؟ » (اول قرنتیان ۹: ۵)

 برای تفسیر این آیات بگونه ای که کلیسای کاتولیک ارائه می دهد به نوعی که با تخیلات و تراوشهای ذهن ایشان منبطق باشد، باید تلاش فراوانی کرد، زیرا که آنچه این متون بیان می کنند بسیار صریح و مفهوم آنها آشکار است.

به عنوان مثال به تاملات گری متاتیکز، مسیحی پروتستانی که بعدأ به کلیسای کاتولیک ملحق شد، توجه کنید. او در خصوص بکارت مریم اینچنین می گوید:

 » او (مریم) نذر کرده بود تا باکره باقی بماند. هرچند کتاب مقدس بروشنی این را به ما نشان نمی دهد اما سنت گویای این مطلب است که او در جوانی نذر کرده بود تا خود را در باکرگی به خدا تقدیم نماید. او مایل بود تا خود را وقف خدا کند. او آنقدر عاشق خدا بود که بدین رضا داد تا همسر خدا گردد… به همین جهت او در پاسخ به فرشته می گوید: «این چگونه می‌شود و حال آنکه مردی را نشناخته ام»، تفسیر این پرسش غیر از این نیست»[۶]

 تشخیص اینکه آیا بیانات فوق تاملی معتبر و تفسیری صحیح از کلام  است، نباید برای پژوهشگر صادق کتاب مقدس دشوار باشد.

بنای چنین برداشتی از این متن بر سنت و نظرات کلیسا، آن هم پس از قرن چهارم استوار است و نه بر عبارات روشن کتاب مقدس.

واکنش مریم به اعلان فرشته، برای خواننده کلام آشکار است. او وعده لقاح را به دختر باکره ای می دهد که تا به آنروز مردی (یا شاید صحیحتر باشد بگوییم «نامزد خود یوسف») را نشناخته بود. آیا اینکه مریم در پاسخ به فرشته بگوید:  «این چگونه می‌شود و حال آنکه مردی را نشناخته ام»   غریب می نماید؟ چنین فهمی از کلام در علم تفسیر با این واژه معرفی می گردد: eisegesis . منظور، اضافه کردن، مفهوم بیگانه (غیرکتاب مقدسی) به داخل متن می باشد.

افزون بر این، پرسشی که مایل هستم، از مبلغین»بکارت دائمی مریم» بپرسم، این است که، اگر مریم قصد داشت تا خود را به عنوان باکره نذری، به خدا وقف نماید، به چه دلیل به بجهت ازدواج، به نامزدی یوسف در آمد؟

هرچند این مقاله به بررسی عمیق آیات و تاویل متون مربوطه نمی پردازد (مقصود این نوشتار بررسی کلی مریمشناسی است) اما زمینه نخستین این مطالعات را برای علاقمندان فراهم کرده است تا در بررسی فراتر این آموزه، مسیر صحیحی را پیش گیرد. افزون بر این امیدوار هستم، نگاه اجمالی که بر این مطالب داشتم، ژرفای کم، ریشه این آموزه را در کتاب مقدس، به تصویر کشیده باشم.

 صعود مریم به آسمان

اگر پذیرای ادعای کلیسای کاتولیک بر اینکه آموزه های پیشین بر مستندات کتاب مقدس بنا شده است، باشیم، مسلمأ اقرار بر آموزه صعود مریم به آسمان حتی بر یک کلمه از متون مقدس نمی تواند بنا شده باشد.

آیا کتب عهد جدید در خصوص مریم، پس از پنطیکاست گزارشی به خوانندگان خود می دهد؟ پاسخ منفی است. اما آیا سکوت کتاب مقدس در خصوص وی، نشانه و تاییدی بر صعود او به آسمان است؟ چرا جایی که کتاب مقدس سکوت می نماید، مترصدین و معلمین کذبه، فرصت و میدان جولان خود را می یابند؟

پاپ پایوس دوازده ام در نوامبر سال ۱۹۵۰ اعلام کرد:

 «از آنجایی که کلیسای جامع که در آن روح راستی رشد می کند، روحی که کلیسا را بدون خطا در تحصیل دانش حقیقت مکشوف، راهنمایی می نماید، در طی اعصار  مرتبأ ایمان خود را بیان نموده است و از آنجایی که اسقفان تمام دنیا، تقریبا یکدل و یک زبان، به حقیقت صعود جسمانی مریم باکره خجسته به آسمان را، به عنوان تعلیم جزمی ایمان کاتولیک و الهی رضایت دادند، حقیقتی که بر کتب مقدس بنا شده است، حقیقتی که عمیقأ در اذهان وفاداران در مسیح ریشه داوانده، و توسط پرستش و نیایشهای کلیسای تایید گشته است، حتی از زمانهای کهن، حقیقتی که با سایر حقایق مکشوف در هماهنگی است و در شکوه تمام، درغیرت، دانش و حکمت الهیاتدانان، توضیح داده شده و اعلام گشته است. ما فکر می کنیم که زمانی که در نقشه خدا مقرر شده بود تا رسمأ  این مزیت مریم باکره را اعلام نماییم، فرا رسیده است

بنابراین، با اقتدار خداوندمان عیسی مسیح، رسولان مبارک، پطرس و پولس و با اقتدار خودمان، ما رسمأ بیان، کرده، اعلام نموده، تغیین می کنیم که این آموزه از طرف خدا کشف شده است، که مادر خدا که بدون لکه گناه اولیه نطفه اش بسته شد، مریمی که همیشه باکره باقی ماند، پس از پایان زندگی خود بر روی زمین، در بدن و روح خود، به جلال آسمان صعود نمود.

بنابراین اگر کسی، خدایی ناکرده، جرات کند تا این آموزه را رد نماید، و یا عمدأ به آنچه را که ما تعیین نمودیم شک کند، باید آگاه باشد که خود باعث گشته تا از ایمان کاتولیک و الهی دور انداخته شود.»[۷]

 آیا خواننده می تواند متنی از کتاب مقدس، برای تثبیت ادعای پاپ پایوس دوازده ام بر اینکه این آموزه، » حقیقتی که بر کتب مقدس بنا شده است» ارائه دهد؟ پاسخ به این پرسش فرضی، خیر است. چرا پرسشی «فرضی»؟ چون، ادعای «اساس کتاب مقدسی» این باور، تنها یک ادعای پوشالی و تهی است. اجازه دهید تا منظور خود را از  استدلالهای کتاب مقدسی بیان کنم. منظور بنده از تاویل کلام، همانندی های عهد عتیق و تشابهات کتب پیش از تولد مسیح نیست. حتی لودیک آت، به فقدان مدارک مستقیم و آشکار کتاب مقدسی اعتراف می کند.[۸] و اما کارل کیتینگ که از اصرار پروتستانها برای دیدن مدرک کتاب مقدسی به ستوه آمده، اینچنین معترضانه به این درخواست پاسخ می دهد:

 «هنوز هم، بنیادگرایان می پرسند؛ دلیل کتاب مقدسی کجاست؟، اکیدأ مدرکی وجود ندارد. این کلیسای کاتولیک بود که از طرف مسیح مامور گشت تا مصون از هرگونه خطا، به تمامی ملتها تعلیم دهد. اینکه کلیسا آموزه صعود مریم را، به عنوان حقیقت تعلیم می دهد، خود ضمانتی بر راستی این تعلیم است.[۹]

 آیا لازم است تا بیشتر از این در کوشش رد این آموزه باشم؟ اگر تعالیم کلیسا مصون از خطا است و اگر آنچه را که کلیسا در طی تاریخ بیان نموده، به هیچ وجه از ناراستی فاصله نگرفته است، چرا تاریخ گواه آن نیست؟ یا شاید این آروزیی خوش باوارانه ای است که مایل بودیم بنوعی و بطریقی حقیقت بود؟ چرا کلیسا در پنج قرن نخست در این خصوص سکوت اختیار نموده است و چرا نخستین اشاره به این باور در کتب آپورکریفا یافت می شود؟ کتبی که این باور را ترویج می دادند، حاوی بدعتهای کبیری بودند که کلیسای کاتولیک خود آنها را رد نموده است. جیمز وایت با اشاره به این مطلب می گوید که آنچه را که اسقف روم در قرن پنجم بدعت اعلام می کند، در میانه قرن بیستم تبدیل به یکی از تعالیم جزمی کلیسا می گردد.[۱۰] و این تنها زمانی امکان پذیر است که شعار، «تنها کتاب مقدس»[۱۱] که اصلاحگرایان فریاد می زدند، مردود اعلام شود. آنوقت حصار و سرحد نظریات انسانی و تفکرات شیطانی به بی نهایت پس زده شده، دیگر کلام هادی جانها و چراغ گامهای ما نخواهد بود. محک و چوب خط مقرر شده توسط خدایی که ما را آفریده و مالک کلیساست به دست انسان می افتد و اوست که بر تخت جلوس فرموده، خود را سر کلیسا دانسته و دهان اوست که در راستی کامل و مصون از خطا، به جای خدایی که قدوس است و هرگز دروغ نمی گوید، لب به سخنان کفر آمیز می گشاید. در بخش بعدی به پرستش مریم و نقش وی در فدیه بشر خواهیم پرداخت.

 تکریم یا پرستش؟

 اگر تا به حال به کلیسای اورتودکس و یا کاتولیک داخل شده باشید، حتمی به نقاشی های باشکوهی که بر دیوارهای سالن نقش بسته و یا به تابلوهایی که در آن به نمایش گذارده شده اند، توجه نموده اید. شخصی که شاید پس از مسیح، بیش از هر فرد دیگری به تصویر کشیده شده، کسی نیست جز بانویی که در خصوص وی این نوشتار نگاشته شده است؛ مریم مادر عیسی.

چگونه است که ارج و رفعت این شخص در ستایشگاه های این فرقه ها به چنین حد والائی رسیده است؟ این پرسشی است که در صفحات پیشین در تلاش پاسخگویی به آن بودم، و اما اکنون پرسشی نو به میان می آید. آیا کاتولیک ها مریم را می پرستند؟

کلیسای پروتستان، کلیسای کاتولیک را بخاطر تکریم مریم سرزنش کرده و آنها را متهم به پرستش انسان و بت پرستی می سازند و کلیسای کاتولیک در پاسخ، اصلاح گران را بخاطر چنین اتهامی مؤاخذه کرده، می گویند که چنین برخوردی محصول کژ فهمی ایشان است. بنظر می رسد که کلیسای کاتولیک تلاش فراوانی می کند تا به معترضان نشان دهد، که ستایش مریم، جلال و اکرام را از خدا نربوده و حرمت وی(مریم) هر چند والاتر از ستایش فرشتگان و قدیسان است، اما در قیاس با آن قدوس، ناچیز می باشد. با این وجود اینگونه می نماید که علی رغم این تعاریف، ستایش مریم در مقام پرستش، از طریقی دیگر وارد آموزه های جزمی کلیسا گشته است.

در همین راستا کلیسای کاتولیک برآن شد تا واژگانی را در جهت تمایز خدا و مریم، در مورد اکرام و ستایش ایشان، تخصیص دهد. واژه Latria  به پرستش و ستایشی اطلاق می شود که تنها شایسته خداست، ستایشی که قدیسان و مریم سزاوار آن نیستند. واژه Dulia  برای حرمت به قدیسان استعمال می گردد. اما مریم سزاوار  تکریم و حرمتی بالاتر است که از احترام مقدسان پیشی می گیرد و این طاعت را  Hyper-Dulia  می خوانند. اما پرسش ما این است که آیا تفاوتی بین Hyper-dulia  و Latria وجود دارد و یا این تنها تمایزی بدون اختلاف است؟

دکتر وایت، می گوید که ریشه واژگان، Latria  و Dulia ، هر دو یونانی بوده و در کتاب مقدس استعمال گشته اند. واژگانی که ارتباط نزدیکی به هم دارند. در حقیقت این واژگان بطور مترادف به مفهوم «پرستش و خدمت» خدا در کتاب مقدس بکار گرفته شده است. و اگر کاربرد این واژه ها را در عهد عتیق بررسی نماییم، متوجه خواهیم شد که اینها دو ترجمه از یک واژه مشخص عبری می باشند. واژه ای که در کتاب خروج ۲۰: ۵ استفاده شده است.

نزد آنها سجده‌ مکن‌، و آنها را عبادت‌ منما، زیرا من‌ که‌ یهوه‌، خدای‌ تو می‌باشم‌، خدای‌ غیور هستم‌، که‌ انتقام‌ گناه‌ پدران‌ را از پسران‌ تا پشت‌ سوم‌ و چهارم‌ از آنانی‌ که‌ مرا دشمن‌ دارند می‌گیرم‌. (خروج ۲۰: ۵)

هنگامی که اختصاص واژگان گوناگون برای حرمت و ستایش قدیسان و مریم با محک کتاب مقدس سنجیده می شود، ریشه بت پرستی و شرک را در آنها می توان یافت. شاید برخورد کلیسای پروتستان با چنین پرستشی خشن و ناملایم برداشت شود، اما اگر حقیقت خدا را (کلام خدا) دوست داشته، پیروی می کنیم، بالاجبار باید آنچه را بگوییم که خدا می فرماید.[۱]

پاپ پایوس دوازدهم در خصوص مریم می گوید:

«یقینأ مریم شایسته دریافت حرمت، قدرت و جلال است. او چنان برکت یافته، که با تثلیث متحد گشته است… ملکوت وی، به وسعت و بزرگی ملکوت پسرش و پادشاهی خداست…. ملکوت مریم، با ملکوت خدا یکسان است.»[۲]

گمان نمی کنم خواننده پس از قرائت گفته های پاپ پایوس دوازدهم، مفهوم دیگری را از بیانات ایشان، جزء ستایش او (مریم) در حد خدای متعال استخراج نماید. اروین لوتزر، پرسش خوش باورانه ای را مطرح می کند. او می گوید که، بیانات پاپ پایوس دوازدهم در سال ۱۹۴۶ اعلام شد، اما در شورای واتیکان دوم، تلاشهای بسیاری انجام گشت تا کلیساهای کاتولیک و پروتستان را به هم نزدیکتر سازد و دیوار جدایی ها برداشته شده، شقاق ژرف نهضت اصلاحات ترمیم گردد. گویا کلیسای کاتولیک خود در تلاش ارائه اصلاحات به ساختار مشوش خداشناسی خویش بوده است. آیا این شورا، در صدد حذف و یا تغییر این آموزه بوده و تمایلی بر تجدید نظر این باورها داشته است؟ پرسش دیگری که لوتزر مطرح می کند این است. که آیا این  نوع ستایش مریم، چیزی از کلام خدا می کاهد و یا سنت قدیمی و بی زیانی است که باور و تعلیم آن خطرناک نیست؟[۳]

پاپ جان بیست و سوم ،در نخستین روز شورای واتیکان دوم، در  یازدهم اکتبر سال ۱۹۶۲ بیانات خود را با «شگون و حسن توجه مریم مقدس» شروع کرده و اظهارات خود را با دعا به درگاه وی به اختتام رساند. پاپ فرنسیس نیز در چهارم می سال ۲۰۱۳، پس از دعا به حضور مریم، فرمود که «مریم با سلامتی بخشیدن به ایمان داران، به ایشان کمک می کند تا در ایمان خود رشد کنند[۴] نه تنها آهنگ تعالیم کلیسای کاتولیک در خصوص مریم، کم صدا نگشته بلکه این کلیسا همچنان نقش مریم را در نجات بشریت محفوظ نگاه داشته است. هرچند کلیسای کاتولیک با نوشته های بسیاری در تلاش است تا از مقام منحصر بفرد عیسی مسیح محافظت نماید، اما وجود تعالیمی که ستایش مریم را اینگونه جایز می شمارد، از این حراست وا می ماند. در نتیجه، ترفیع و ستایش مریم به جایگاهی که انسان را شایسته نیست، در سراسر کتب نویسندگان کاتولیک نیز یافت می شود، نوشته هایی که کلیسای کاتولیک هرگز سرزنش نکرده و نویسندگانی که هیچگاه از طرف مقامات، از کلیسا رانده نمی شوند. گمان نمی کنم در گفتن این مطلب خطا کرده باشم اگر بگویم، که کوتاهی کلیسای کاتولیک در مواخذه چنین اظهاراتی از طرف نویسندگان این کلیسا، خود تاییدی است بر رفعت مریم، باوری که بنظر می رسد کلیسای کاتولیک و پاپها علاقه زیادی به ترویج آن دارند.

دکتر جیمز وایت در کتاب خود، «مریم، فدیه دهنده ای دیگر» به یکی از این منابع اشاره می کند.  آلفونسوس لیگوری، که از طرف کلیسای کاتولیک به عنوان یکی از قدیسین شناخته شده است، قدسیی که به گفته مقامات کلیسا، مستقیما و بدون ورود به برزخ، به آسمان داخل گشته، قدیسی که به «دکتر کلیسا» خوانده شده (لقبی که کلیسای کاتولیک به افرادی می دهد که این کلیسا را در عرصه هایی راهنما بوده اند) کتابی به نام، «جلال مریم» نگاشته است. این کتاب که بیشتر از ۸۰۰ بار ویرایش و به زبانهای گوناگون برگردانده شده، هیچگاه به عنوان بدعت و حاوی تعالیم نادرست معرفی نگشت. چنین توجه خاصی به این کتاب، خود نشانه پذیرش و تایید باورهای درج شده توسط نویسنده آن می باشد. او در این کتاب می گوید:

«این اراده خدا است تا تمامی فیض بدستان مریم به ما برسد…منظور این است که فراوانی فیض در مسیح بود، سری که از آن، این فیض جاری می شود، سری که او منشاء است و مریم، به مثابه گردنی است که از طریق وی، فیض جاری می گردد… تمامی فیض توسط مریم توزیع می گردد، و کسانی که نجات می یابند، بواسطه این مادر الهی رستگار می شوند، و این از طریق وعظ به مریم، و جلب اعتماد مردم به شفاعت او انجام می پذیرد»

جیمز وایت، اشاره می کند، که خواننده پس از مطالعه القاب و کاره هایی که به مریم منتصب گشته است، تنها به یاد یک شخصیت می افتد، و آن کسی نیست جز، نجات دهنده ما عیسی مسیح.[۵]

تنها پس از مطالعه دقیق آموزه های پیرامون مریم، و القاب و اسامی که به این بانو بخشیده شده است، ژرفای فاجعه و خسران بی حد این باور آشکار می گردد، تنها آن زمان است که تکریم صادقانه ای که این کلیسا ادعای آموزش آن را می کند، پوششی بیش، جهت پنهان کردن پرستش مریم و مخدوش کردن شخصیت نجات دهنده و استاد و سرور مان، عیسی مسیح نمی نماید. این کلیسا او (مریم) را «ملکه رحمت» و خداوند و نجات دهنده مان عیسی را که در محبت عظیم خود، جان خویش را برای ما بخشید، «پادشاه عدالت» می نامد. هرچند این مقام برخاسته از کتاب مقدس، زیبا و پرجلال است،(پادشاه عدالت بودن عیسی مسیح) اما، تنها آن زمان معنا و مفهوم الهی، از آن ربوده می گردد که مریم، ملکه رحمتی  معرفی می شود که در نقش بازدارنده خشم الهی،  که قرار است از طریق مسیح بر سر گناهکاران ریخته شود، وارد صحنه می گردد. چهره ای از نجات دهنده عالم که در صفحات کتاب مقدس، غایب است. بنظر می رسد که عیسی مسیح، داوری خشن، پادشاهی بی رحم بر اسب خود برای کشتار می تازد و مریم، ملکه رحمت برای نجات گناهکار میانجی می شود. آلفونسوس قدیس ادامه می دهد:

«هنگامی که مریم مبارک، به کلمه جاودانه حامله شده او را به دنیا آورد، نیمی از ملکوت خدا را تحصیل کرد، بنابراین او ملکه رحمت و عیسی مسیح پادشاه عدالت می باشد…پدر سرمدی، مقام داور و دادگیر را به پسر داد و مقام رحمت بخشیدن و رفع واجبات را به مادر داد.»[۶]

نوشته هایی نظیر این به دادخواهی مسیح و به رحمت بخشیدن مریم رنگ بیشتری می دهد. مارتین لوتر پیش از ۱۵۱۶ میلادی، بجهت ترسی که کلیسای کاتولیک در او نهاده بود اعتقاد داشت که مریم در مقام شفیعه قرار دارد، و از مسیح چهره ای غیرکتاب مقدسی در ذهن داشت، مسیحی که داوری سنگدل است و همه مردم را بی رحمانه داوری می کند.[۷]

کارل کیتینگ در این راستا می گوید:

«او بین خدا و انسان واسطه است، او شفیعه تمامی فیض است، زیرا که او برای ما در آسمان شفاعت می کند. این بدان مفهوم است که هیچ فیضی بدون شفاعت وی بخشیده نمی شود.»[۸]

و اما پاپها در این مورد چه می گویند؟

«هر فیضی که به انسان بخشیده شده است، در مقام، به سه رتبه است؛ از طریق خدا به مسیح منتقل گشته، از مسیح به باکره انتقال یافته، و از باکره به ما نازل می گردد»[۹]

اما از کلام خدا می آموزیم:

«زیرا خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک متوسّطی است، یعنی انسانی که مسیح عیسی باشد»  (اول تیموتاوس ۲: ۵)

خدا را شکر، که محک و میزان سنجشی به ما بخشیده شده است تا برگزیدگان خداوند با باد هر تعلیمی مشوش نگشته، ایمان خود را بر اساس واهی و خیالات دل انسان گناهکار نگذارند. چه زیبا است گفته کالوین که فرمود: «دل انسان کارگاه بت سازی است» انسان از هر فرصتی استفاده می کند تا جلال خدا را برای خود برباید:

زیرا هر چند خدا را شناختند، ولی او را چون خدا تمجید و شکر نکردند بلکه در خیالات خود باطل گردیده، دل بی‌فهم ایشان تاریک گشت.  ادّعای حکمت می‌کردند و احمق گردیدند و جلال خدای غیرفانی را به شبیه صورت انسان فانی و طیور و بهایم و حشرات تبدیل نمودند.  (رومیان ۱: ۲۱- ۲۳)

کلیسای کاتولیک و سخنگویان این مجموعه، نه تنها مریم را شفیعه[۱۰] و مجرای فیض خدا به دنیای گناهکار می نامند، باکره ای که از طریق وی و تنها از طریق او است که رستگاری امکان پذیر است، بلکه او را همکار در فدیه بشر با نجات دهنده عالم نیز معرفی می کنند.[۱۱] هر چند که وی را در یک طراز و طبقه با مسیح در این نقش خجسته و الهی نمی دانند اما او را همکار «با» و «در کنار» عیسی می خوانند.

بزرگترین موضوعی که در مبحث مریم و ستایش او مطرح است، کفایت مسیح می باشد. در حقیقت، مشکل اساسی کلیسای کاتولیک از ابتدا نیز همین بوده است. آموزه کتاب مقدس، آموزه پارسا شمرده شدگی و حتی در این خصوص، یعنی آموزه مریم، تماما پیرامون مبحث کفایت مسیح، مطرح می شوند. آیا مسیح، خود را برای گناهان بشر داد و یا مریم، مادر او، مسیح را برای گناهان مردم، به دنیا بخشید؟ آیا او خود(مسیح) به تنهایی فدیه بشر را تهیه کرد و یا فدیه مسیح، منوط بر همکاری مادرش بود؟ کلیسای پروتستان معتقد است که مسیح به تنهایی پارسایی ما است  و او نیازی به کمک و همکاری کسی ندارد.[۱۲]

در واقع این آموزه که مریم در رنجهای عیسی شریک بوده و به نوعی منحصر به فرد در فدیه بشر با مسیح همکاری داشته است، خود بستری برای معرفی وی در مقام شفیعه و وکیل قوم خدا گشته است. آموزه ای که مدافعان آن معتقدند، رازی است که خدا برای کلیسای خود کشف نموده است. آموزه ای که کلیسای پروتستان، هیچ بنیادی برای آن در کتاب مقدس که کشف حقیقی خداست، نمی یابد.

انفصال این آموزه از کلام خدا، نه تنها گزینه خیال پردازی را به باورمندان این تعلیم بخشیده ، بلکه توهمات جز لزومات پایداری این آموزه بی اساس گشته است، تا به حدی که «مریم، همسر روح» خوانده می شود. همانطور که روم، این بانو را شریک عیسی در هر مقام وی معرفی می کند، این تشویش تا به حد ارتباط وی با روح القدس نیز پیش می رود.

» روح القدس به مریم، همسر وفادار خود، هدیه های توصیف ناپذیرش را بخشیده و وی را برگزیده تا به هر که مایل است و هر گاه که می طلبد، تمام فیض و هدایای خود را ، توزیع نماید. روح القدس به هیچ انسانی بجز از طریق وساطت دستان آن باکره، هدایای آسمانی نمی بخشد. خدا چنین اراده کرده است تا همه چیزها را از طریق و به وساطت مریم دریافت نماییم.[۱۳]

آنچه در سطور فوق نقل قول گشت، منبعی است که پاپ خواندن آن را به کاتولیکهای جهان تجویز می کند.

مباحث و نکاتی که در پیرامون مریم و جایگاه او در کلیسای کاتولیک وجود دارد، بیشتر از آنچه که در این نوشتار درج شده است می باشد، اما قصد من در این صفحات، بررسی جامع این آموزه و تاثیرات تعلیمی آن بر سایر باورها نبوده و به همین جهت به معاینه این آموزه در اینجا خاتمه داده، مایل هستم با کلامی تشویق آمیز و توصیه ای برادرانه این گفتگو را به پایان رسانم.

شاید خواننده پس از مطالعه نقد موضع کلیسای کاتولیک و اورتودکس، باور پروتستانیزم را در مورد این بانو جویا شود. پروتستانها در مورد مریم، مادر عیسی چه می اندیشند؟

پیش از هر چیز باید فروتن گشته، اعتراف کرد که اصلاح گران در واکنشی که به تعالیم نادرست کلیسای کاتولیک داشتند، در برخی موارد حساسیت زیادی از خود نشان داده، با بی میلی به تکریم مریم نزدیک گشتند. شاید خاستگاه عدم تمایل ایشان، از هراس بازگشت کلیسا به بت پرستی و ستایش انسان به جای خالق بود.

اما در هر صورت اعتقادنامه وست مینیستر تنها در بخش کوتاهی به مریم اشاره کرده، و در این خصوص سکوت اختیار می کند.

پسر خدا، که اقنوم دوّم در تثلیث اقدس است، چون خدای حقیقی و سرمدی و با پذر هم ذات و مساوی می باشد، وقتی زمان بکمال رسید طبیعت انسان را به همه صفات اصلی و ضعف معمولی آن بر خود گرفت ولی بدون گناه بود و بوسیله قدرت روح القدس در رحم مریم باکره قرار گرفت و از او متولّد گردید بنحویکه دو جنبه کاملاٌ کامل و متمایز یعنی جنبه الهی و جنبه انسانی بطور جدا نشدنی در یک شخص جمع شد و آنهم بدون تبدیل یا آمیختگی و اغتشاش.  آن شخص، خدای حقیقی و انسان حقیقی و در عین حال مسیح واحد می باشد که یگانه واسطه میان خدا و انسان است.[۱۴]

کلام خدا فدیه داده شدگان را مقدسین می خواند، لقبی که نه تنها شایسته مریم، بلکه برازنده تمام برگزیدگان خداوند است. برازنده ما است، نه با این خاطر که عادلانه زیست کرده، لایق آن می باشیم، بلکه تنها محض فیض و بجهت کار فداکارانه عیسی مسیح که گناهان ما را بخشیده و ما را تقدیس نمود. اصلاح گرایان برای اجتناب از تغییر تعالیم کتاب مقدس و تحریف آموزه های آشکار کلام و همینطور دوری جستن از گرایشهای نادرست پرستشی که نشآت گرفته از سرشت سقوط کرده انسانی است، همواره «یگانه های»[۱۵] نهضت اصلاحات را به خود یادآور می گردند. تنها کتاب مقدس،[۱۶] تنها مسیح[۱۷] و تنها خدا را جلال باد[۱۸].

با این وجود، مریم، مادر عیسی مسیح، این بانوی مقدس، نمونه ایمان، فروتنی و عفت است و مسیحیان پروتستان با اینکه در تلاشند تا نقش و اهمیت این شخصیت برجسته را در چارچوب کتاب مقدس تفسیر نمایند، ولی کماکان در جایگاه فردی الهام بخش در موعظات و تشویقهای مسیحیان جای والایی دارد.

ادوین کشیش آبنوس

می ۲۰۱۳


[۱] Mary-Another Redeemer? What you should know about the controversial  movement to name Mary as Co-Redeemer with Christ, Bethany House Publishing, 1998, James R. White, p58

[۲] Philip Edgcumbe Huges, “The Council and Mary.” Christianity Today, 8 Dec. 1967, 7.

[۳] The doctrines that divide, A fresh look at the historic doctrines that separates Christians, Erwin Lutzer, Kregel Publishing1998, p60

[۵] Mary-Another Redeemer? What you should know about the controversial  movement to name Mary as Co-Redeemer with Christ, Bethany House Publishing, 1998, James R. White, p61

[۶] Ibid 64

[۷] Martin Brecht, Martin Luther, James Schaaf, trnas, 3 vols (Philedelphia: Fortress Press, 1985- 1993), ۱: ۷۶-۷۷

[۸] Karl Keating, Catholicism and Fundamentalism: The attack on «Romanism» by «Bible Christians» (San Francisco: Ignatius Press, 1988), 279

[۹] Pope Leo XIII , Jucunda Semper (1894)

[۱۰] Mediatrix

[۱۱] Co-redemptrix

[۱۲] Are we together? A Protestant Analyzes Roman Catholicism, R.C.Sproul, Reformation Trust, August ۲۰۱۲, p115

[۱۳] Miravalle, Mary: Coredemptrix, Mediatrix, Advocate, 31.

[۱۴] اعتقادنامه وست مینیستر ۸: ۲

[۱۵] Solas

[۱۶] Sola Scriptura

[۱۷] Solus Christus

[۱۸] Soli Deo Gloria

[۱] Is Reformation over?p 133

[۲] The burning bush; on Orthodox veneration of the mother of  God, Sergius Bulgacov, WM. B. EERDMANS Publishing Co.2009, 7

[۳] Fundamentals of Catholic Dogma, Ludwig otte, 1952, p203

[۴] The doctrines that divide, A fresh look at the historic doctrines that separates Christians, Erwin Lutzer, Kregel Publishing1998, p56

[۵] Catechism of the Catholic Church (New Hope, Ky.: Urbi et Orbi Communications, 1994) section 499

[۶] Marian seminar on tape from 1992, produced by Biblical Foundations, The organization directed by Matatics

[۷] APOSTOLIC CONSTITUTION OF POPE PIUS XII, MUNIFICENTISSIMUS DEUS,DEFINING THE DOGMA OF THE ASSUMPTION, November 1, 1950

[۸] Fundamentals of Catholic Dogma, Ludwig otte, (Rockford, III.: Tan Book Publishers, 1974), 208.

[۹] Karl Keating, Catholicism and Fundamentalism: The attack on «Romanism» by «Bible Christians» (San Francisco: Ignatius Press, 1988), 275

[۱۰] Mary-Another Redeemer? What you should know about the controversial  movement to name Mary as Co-Redeemer with Christ, Bethany House Publishing, 1998, James R. White, p54

[۱۱] Sola Scriptura

[۱] کلیسای کاتولیک این لقب را به مریم مقدس داده است تا بدین وسیله نقش او را در فدیه بشر ابراز دارد

[۲] این لقب، «شفیعه» از طرف کلیسای کاتولیک به مریم مقدس داده شده است تا نقش وی در شفاعت برای ایمانداران را بیان کند


[۱] The Doctrines that Divides, Erwin Lutzer, Kregel Publications,1998, p51

[۲]   بر اساس مقااله ای که در سال ۲۰۰۶ در وب سایت IslamOnline.net منتشر شد.

[۳]  در سال ۱۹۸۱در مدجوگورجه، روستایی در کروات، با جمیعت ۲۵۰ نفر، گزارش ظهور مریم داده شد. پس از آن، بیش از ۲۰۰ میلیون زائر از این مکان زیارت کرده اند.

[۴] Mary: Through Centuries, Her place in History of the culture. Jaroslav Pelikan, Yale University Press, ۱۹۹۶, p8

[۵] Catholic Encyclopedia, 15:464E.

[۶] Karl Keating, Catholicism and Fundamentalism: The attack on «Romanism» by «Bible Christians» (San Francisco: Ignatius Press, 1988), 279

[۷] Mariology

[۸] Ibid p9

[۹] Descriptive passages

[۱۰] God The Holy Trinity, Reflections on Christian Faith and Practice, Editor Timothy George, The Doctrine of the Trinity,by An Evangelical Reflection, Alister McGrath, Baker Academic, 2006, p30

[۱۱] Papal Infallibility

[۱۲] The burning bush; on Orthodox veneration of the mother of  God, Sergius Bulgacov, WM. B. EERDMANS Publishing Co.2009, p5

[۱۳] Are we together? A Protestant Analyzes Roman Catholicism, R.C.Sproul, Reformation Trust, August ۲۰۱۲, p101

[۱۴] Fundamentals of Catholic Dogma, Ludwig otte, 1952

[۱۵] با وجود اینکه شورای دوم واتیکان در سال ۱۹۶۲ شکل گرفت و مدعی اصلاحاتی بجهت ایجاد پل ارتباطی بین پروتستانها و کاتولیکها بود، هیچ تغییر جدی در آموزه های پیرامون مریم شناسی در باورهای کلیسای کاتولیک انجام نگرفت. آموزه هایی که از پیش پروتستانها با آن مشکل داشتند.

[۱۶] The Immaculate Conception

[۱۷] Marry was free from personal sin

[۱۸] She was perpetually a virgin

[۱۹] The bodily assumption of Mary into heaven

[۲۰] The burning bush; on Orthodox veneration of the mother of  God, Sergius Bulgacov, WM. B. EERDMANS Publishing Co.2009, 47

[۲۱] Ibid p47

[۲۲] Orthodoxy

[۲۳] Ibid p48

[۲۴] The doctrines that divide, A fresh look at the historic doctrines that separates Christians, Erwin Lutzer, Kregel Publishing1998, p54

[۲۵] Mary-Another Redeemer? What you should know about the controversial  movement to name Mary as Co-Redeemer with Christ, Bethany House Publishing, 1998, James R. White, p40

[۲۷] Full of grace

[۲۸]  و هرگاه فرزندانیم، وارثان هم هستیم، یعنی وَرَثهٔ خدا و همارث با مسیح، اگر شریک مصیبتهای او هستیم تا در جلال وی نیز شریک باشیم.  (رومیان ۸: ۱۷)